تبليغاتX
گرداب
 

وقتی که سیم حکم کند ، زر خدا شود

وقتی دروغ ، داور هر ماجرا شود

وقتی هوا، هوای تنفس ،هوای زیست

سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود

وقتی در انتظار ِیکی پاره استخوان

هنگامه ای ز جنبش دم ها به پا شود

وقتی به بوی سفره ی همسایه مغز وعقل

بی اختیار، معده شود اشتها شود

وقتی که سوسمار صفت پیش ِآفتاب

یک رنگ،رنگها شود و رنگها شود

وقتی که دامن ِشرف و نطفه گیر ِشرم

رجاله خیز گردد و پتیاره زا شود

 

بگذار در بزرگی این منجلاب یأس

دنیای من به کوچکی انزوا شود

 

+ نوشته شده توسط خودم در و ساعت 13:21 |
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که به زنت بگی کار نکن و تنها دلیلت این باشه که ما احتیاج مالی نداریم؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب افراد خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات  رو ندونی؛

فقر اینه که از  مولوی  چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، اما وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش نظر داشته باشی؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیونی سوار بشی و خودت رو ملزم به رعایت قوانین رانندگی ندونی؛

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی  برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و علاقه مندیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛

فقر اینه که دم دکه روزنامه فروشی بایستی و همونطور سر پا صفحه اول همه روزنامه ها رو بخونی و بعد یک نخ سیگار بخری و راهتو بگیری و بری؛

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

و بقولی؛ فقـــر بزرگترین آلاینده است، آلاینده ای که تنها با دریافت حقوق ناچیز آخر هر ماه آلودگی و اثرات مخرب آن از بین نمی رود !

+ نوشته شده توسط خودم در و ساعت 13:20 |

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزكیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذكر گویی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها

س: سخاوت برای گشایش كار ها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شكست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداكاری برای قلب های درد مند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امید ها

م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك

ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

+ نوشته شده توسط خودم در و ساعت 13:18 |

 

 

سخت است در اين دخمه نشستن، نرسيدن
از مفرغ انديشه به آهن نرسيدن

تا علم يقين رفتن و هرچيز شنيدن
امّا به سراپرده‌ی ديدن نرسيدن

در صلح نخنديدن و لبخند نديدن
در جنگ به‌گردِ پی دشمن نرسيدن

هر روز تهی‌گاه جگرگوشه دريدن
امّا به ملامت‌گری «من» نرسيدن

تحريف غريبی‌ست به قانون حماسه:
تهمينه به بالين تهمتن نرسيدن

يک‌عمر نپرسيدن و تاريک سپردن
يک‌عمر به يک پاسخ روشن نرسيدن

سرگرم دعا کردن و کوتاه جهيدن
سرخورده از اين «دست به دامن نرسيدن»

+ نوشته شده توسط خودم در و ساعت 12:7 |
" امید غذای روزانۀ بیچارگان است "  . هرشل
 
" هرگز مگذار كه خنده تو باعث گريه ديگري شود "  . حسين بهزاد
 
" فلک به مردم نادان دهد زمام مراد *** تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس "  . حافظ
 
" حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش "  . فردریش نیچه
 
" اندیشه و سخن ریش سفیدان برآیند بردباری ، مردمداری و سرد و گرم چشیدگی روزگار است "  . ارد بزرگ
 
" اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست "  . بودا
 
" انسان خوشبخت نمي شود اگر براي خوشبختي ديگران نكوشد "  . دوسن پير
 
" اگر مي خواهي خوشبخت باشي براي خوشبختي ديگران بكوش زيرا آن شادي كه ما به ديگران مي دهيم به دل ما بر مي گردد "  . بتهوون
 
" شما چون فصلهای سال هستید ، زیرا در زمستان خود بهار را انکار می کنید ، در حالی که بهار سرسبز هرگز شما را انکار نمی کند ، بلکه در سنگین ترین خواب غفلت به روی شما لبخند می زند ، بی آنکه خشمگین شود و یا با شما ستیز کند و صفا و یکرنگی را نادیده بگیرد "  . جبران خلیل جبران
 
" جاییکه در آن خوش بینی بیش از هر جای دیگر رواج و رونق دارد ، تیمارستان است "  . هاولاک الیس
 
" صديق ترين ،بي توقع ترين،مفيدترين و دائمي ترين رفيق براي هر كسي كتاب است "  . مارك تواين
 
" يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم  "  . هرشل
 
" يك انسان ناسپاس خوشبخت نشان بده "  . زيگ زيگلر
 
" شما هماني هستيد كه فكر مي كنيد "  .  كلمنت استون
 
" اگر باور داشته باشي كه مي تواني , حتما مي تواني "  . ناپلئون هيل
 
"  کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش خلقی داشته باشید، آن وقت خواهید دید در این دنیا چقدر آسوده و خوشبخت اید "  . سامرست موام
 
" آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود  "  . ارد بزرگ
 
" وقتي جوانتر بودم همه چيز را به خاطر مي‌آوردم، حالا مي‌خواست اتفاق افتاده باشد يا نه!  "  . مارك تواين

+ نوشته شده توسط خودم در و ساعت 12:5 |

خدایا متبرکم گردان تا عشق ورزیدن وخندیدن رابیاموزم ،به همه عشق بورزم حتی کسانی که مرا دوست ندارند ،درکم نمی کنند، به من آسیب رسانده اند ،از من بدگفته اند وازمن بهره کشی کرده اند .(جی پی وسوانی)

خداوندا برای همسایه که نان مرا ربود نان، برای عزیزانی که قلب مرا شکستند مهربانی، برای کسانی که روح مرا آزردند بخشش وبرای خویشتن خویش آگاهی وعشق می طلبم. (ویلیام شکسپیر)

از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگینند با آنکه تنهایند ولی از خود می گریزند زیرا به خود وعشق خود وحقیقت خود شک دارند ،پس دوستشان بداراگر چه دوستت نداشته باشند.(دکتر علی شریعتی)

خدایا مرا حفظ کن .کسانی را که من دوست میدارم ،برادرانم را ،اقوامم را،دوستانم را ،دشمنانم را نیز هر چند که بامن بد کنند وپیروز گردند حفظ کن تا هرگز تابستان را بی گلهای رنگارنگ،قفس را بی پرنده زیبا وکندو را بی زنبورومردم را بی عشق نبینم .(ویکتور هوگو)

اگر تنها ترین تنهایان شوم بازهم خداهست ،او جانشین همه نداشتن هاست، نفرین وآفرینها بی ثمراست،اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند واز آسمان هول وکینه برسرم بارد،تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی،ای پناهگاه ابدی تومی توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی. (دکترعلی شریعتی)

بخشش رایحه ایست که گل بنفشه به پایی که آنرا لگدکوب کرده می پراکند(مارک تواین)
دستهایم بوی گل می داد، مرا به جرم گل چیدن گل محکوم کردند اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم .(ارنستو چگوارا)

ای پروردگاری که به من زندگی عطا کردی،قلبی به من عنایت کن که مملو از قدرشناسی وشکر وسپاس باشد.(ویلیام شکسپیر)

پروردگارم به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییردهم، دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم ،بینش ده تا تفاوت این دورا بدانم ،مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا ومردم آن مطابق میل من رفتار کند.(راینهولدنایبور)

مراقب افکارت باش که گفتارت میشود،مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود،مراقب رفتارت باش که عادتت می شود،مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود ،مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود.(حضرت امیرعلیه السلام)

مردی خواب می بیند که مرده است وهمراه خدا از عرش زمین را نظاره می کند،او در روی ماسه های ساحلی، رد پای دونفر را میبیند ووقتی امتداد آن را دنبال می کند،متوجه می شود که یکی از در پاها در نقطه ای قطع شده واز آن نقطه به بعد فقط یک رد پا ادامه یافته است به خدا میگوید :خدایا مثل اینکه در پای من وتوست ،اما نمی دانم چرا تو مرا درنقطه ای تنها گداشته ای وبه دنبال کار خودت رفته ای ؟خدا می گوید ای بند ه من اشتباه نکن ،آنجایی که فقط یک رد پامی بینی ردپای تو نیست واز آن من است ،آنجا جائیست که تو قدرت وتوان حمل خودت را نداشته ای ومن تو را به دوش کشیده ام .(نیایش NA)

خدایا به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی ،رفتن بی همراه ،کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام ،خدمت بی نان ،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت ،ودوست داشتن بدون آنکه دوست بداند روزی ده .(دکتر علی شریعتی)
 برگرفته از وبلاگ asrar-jen

+ نوشته شده توسط خودم در و ساعت 11:41 |
یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد .

آنچه فدا کردنی است فدا می کند .

آنچه شکستنی است می شکند .

و آنچه تحمل سوز است تحمل می کند .

اما هرگز به منزله دوست داشتن به گدایی نمی رود ...

نادر ابراهیمی

+ نوشته شده توسط خودم در و ساعت 16:49 |

قبله کمی متمایل به آن طرف


آمد درست زیر شبستان گل نشست

دربین آن جماعت مغرور شب پرست
 

یک تکه آفتاب نه یک تکه از بهشت...

حالا درست پشت سر من نشسته است
 

این بیت مطلع غزلی عاشقانه نیست

این سومین ردیف نمازی خیالی است
 

گلدسته اذان و من و های های های

الله اکبر و انا فی کل واد ... مست
 

سبحان من یمیت و یحیی و لا اله

الا هو الذی اخذ العهد فی الست
 

یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم)

(او فکر می کنیم در این پرده مانده است
 

..................................................
 

سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو

با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست
 

دل می بری که...حی علی ...های های های

هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
 

بالا بلند ! عقد تو را با لبان من

آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست
 

باران جل جل شب خرداد توی پارک

مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست
 

آن شب کبو ... (کبو)... کبوتری از بامتان پرید

نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

 

سبحان من یمیت و یحیـــــــــــــی و لا اله

الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست
 

سبحان رب هر چه دلم را ز من برید

سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست

 

سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده

سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست
 

سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...

سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟
 

زخمم دوباره وا شد و ایاک نستعین

تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است
 

مغضوب این جماعت پر های و هو شدم

افتادم از بهشــــــــــــت بر این ارتفاع پست

***

یک پرده باز بین من و او کشیده اند)

( سارا گمانم آن طرف پرده مانده است

محمد حسن بهرامیان

+ نوشته شده توسط خودم در و ساعت 16:39 |


Powered By
BLOGFA.COM


explorer blog